فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
258
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
قطب مكين اصلا فتوا به تصرّف نوالهء سلاطين نمىداد ؛ چه باطن همچو گنجش از برنج ، به رنج مىآمد و درون به « 1 » رياضت پالوده را ، از پالودهاى آلوده نمىتوانست ساخت . خلف صدق خود ، خواجه صدر الدّين « 2 » را با خادم نامدار شيخ عزّ الدّين جهت تسكين خاطر سلطان به خدمت فرستاد و ضعف پيرى و ( 134 - پ ) شكستگى را وسيلهء عذرخواهى سلطنت پناهى ساخت « 3 » . خواجهء جوان بخت در گلزار جوانى خرامان ، از رياض رياضت گلى نچيده و از خار سلوك « 4 » ، محنت خوارى نكشيده بود ، در نظر اوليا از تصرّف لقمه ابايى نفرمود . بعد از انقضاى دعوت ، شيخ عزّ الدّين خادم فرصت را غنيمت شمرده ، جهت وفاى بحقّ خدمت صفوى از قلوب ارباب صفا جهت شيخ زاده دعايى التماس فرمود . حاضران اوليا كه آن درّ كرامت را به نظر رضا پسنديده بودند ، فاتحه را به اخلاص دعا قرين فرمودند . خواجه صدر الدين چون به شرف معاودت به خدمت پدر بزرگوار مشرّف شد ، منصب خلافت و قايم مقامى آن بزرگ « 5 » نامى يافت و بعد از « 6 » شيخ صفى الدّين صيت كرامت و « 7 » كرم او در اقصاى عالم منتشر شد و ارباب ارادت والدش در خدمت افزوده ، به بذل مال جنابش را معدن كنوز اموال و نفايس ذخاير گردانيدند و عن قريب رتبت خلافت هارونى [ را به ] « 8 » حشمت قارونى قرين ساخت . حظيره « 9 » مملوّ از ذخيره و زيارت مالامال از اموال تجارت شد . سران سپاه طالش « 10 » را در زير قدم انعام و اكرام مالش داد و مردم روم را به نعمت و مال رام گردانيد . بيت هر كه بينى به مال رام شود * مال بر پاى عقل دام شود من بنده را در اثناى كتابت اين كلام بر خاطر مستهام عبور كرد كه شيخ صفى الدّين
--> ( 1 ) . P : پر . ( 2 ) . K : با خط متفاوت از متن + موسى . ( 3 ) . P : ساخته . ( 4 ) . F : سلوك + و . ( 5 ) . F : بزرگوار . ( 6 ) . از + وفات . ( 7 ) . P : « و » ندارد . ( 8 ) . PF : ندارد ؛ از K افزوده شد . ( 9 ) . F : خضيره . ( 10 ) . P : تالش .